| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « خرداد | ||||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | ||
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ ساعت درج خبر:۲۱:۰۳
- بدون دیدگاه

من چو سروم
چو یکی قله ی زیبا
همچو یک کوه بلند
که پر از شورم
و احساسم
و لبریز ز عشقی
که کند حال مرا خوش
که دلم لک زده تا پر کشد
از دشت جدایی
…
به تو گفتم زهوایم
ز همه حال و نوایم
ز همه شور و شعورم
…
و تو نشنیدی
و من سخت شکستم
و غمی مانده به جانم
و سکوتی
که زند تیشه به جانم
چه کنم؟
…
آه از آن چاه
که سیه باشد
و تاریک!
کجا درک کند
قله ی کوه را
و کجا درک کند
حال پرنده
و کجا بوی خوش عطر گل یاس
رسد در ته آن چاه
و کجا درک کند
دشت و دمن را
…
و منم قله ی زیبا
و من آن کوه بلندم
و تویی غرق
در آنچاه سیاهی
که سکونی
و سکوتی
همه غرقِ تباهی
….
و شکستم!
و سکوتی که دگرمُهر زند
بر لب و جانم
چه کنم؟
…
حال مرا هیچ نفهمی
و دگر دم نزنم
من ز هوایم
و سکوتی
که زند مُهر به قلبم
و سکوتی
که زند سنگ به قلبت
به امیدی
که کمی حال مرا
درک نمایی
و بدانی که چه رویای قشنگی
ز درونم بتراود
و بدانی
که چه زیباست
هوایم
و بفهمی که
من خسته ی تنها
چه شررهاست درونم
که ندیدی و نفهمیدی
و من سخت شکستم…
“غریب”
دیدگاه ها