| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « خرداد | ||||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | ||
- ۱۴ آبان ۱۳۹۷ ساعت درج خبر:۸:۳۳
- بدون دیدگاه
متن ادبی/ انتهای عاشقانه غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد… از درد سخن بگوییم که ریشه اش در قلب خدا نهفته و شاخه هایش در قلب آدمی که گاه و بیگاه میوه هایش از چشمان بروی گونه ها میچکد… میچکد میوه های این درخت و فقط او میداند که چرا شوری این میوه ی درخت برای هر درختی یکیست… آری ریشه یکیست… تورا من میگویم به آن پروانه هایی بیاندیش که باپرواز ونسیم در برگهای ریز، ترانه های امیدمیدهندبه این زندگانی آری آری به این زندگانی بیاندیش که غم و شادی ریشه اش دریک آینه دویدن گرفته و درسینه ی تو دمیدن میگیرد واین حیات است عزیزمن آری آری حیات، واین یعنی فصل مشترک من و تو… دستانت را به من بسپار… دستان ظریف چون پرهای سبک بال کبوتران… بیا برویم قدم زنان چون نوای مثنوی در میان نخل های این دیار… می آید و میرود می آید و میرود لحظه ها ثانیه ها ازمیان دو دیده ی خیره از حیرانی و شعف، از میان دو لذت مخفی در قلب و فریاد کش در لبخند… می آید و میرود می آید و میرود این روزها و کمتر ساعت ها و کمتر چشم برهم زدن ها احساس ها احساس ها چه در رنج ها و چه در شادی ها چیزی نمی ماند در قلب ها می آید و میرود میماند آنچه اثر پذیر است در لحظه ها و افسوس که علت هانمی ماند و تنها اثر ها در لحظه ای و تنها در لحظه ای می ماند… آری آری میگذرد… لیک… اما… آنچه جاودانه میشود حسن در انتهای عاشقانه ی عمل هاوقدم هاست… نیت خالص… آه ای پرنده ی امید کوچک این دیار آیا تو خالصانه لب هایش را در هنگامه افطار میبوسی و آیا سحرگاه با پاکی قلب گونه ی راستش را قبل از نماز نیاز میبوسی و بعد از آیه های فجر تو آیا مژه هایش را با آهنگ دلکش نامش از حنجره خود نسیم می ورزی؟… سرشارم از تو سرشار… پر بودنم همیشگی ست ماندنی… چه زیباست……………………
نویسنده: امید
دیدگاه ها