| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « خرداد | ||||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | ||
- ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت درج خبر:۷:۲۷
- بدون دیدگاه
دل به هوای وصل تو آه کشید و آب شد شعله ی برق صبحدم در نظرم سراب شد لب بگشای نازنین تا که بیابد این لبم آب حیات خضر را که پیر از آن شباب شد نور جمال طلعتت دوش چوشد به خانه ام چشم و چراغ آسمان رفت پسِ نقاب شد جان به لب است عزیز من، مرگ کنون کمینِ من از غم و هجر و انتظار، جان ودلم کباب شد تیغ شعاع صورتت عین چراغِ آسمان شعله زد از منوری، چشم جهان به خواب شد آیت حُسن و دلبری هم تو شدی نصیب من موجب بهت و حیرتی بر همگان جواب شد از لب قند وشکّرت آب گلاب میشود لب بگشای نازنین، قندِ دلِ من آب شد طوف و طوافِ قامتت عین تمتّع است وبس دل به فدای قامتت، دعا چه مستجاب شد! دل خسته شد خدایا پس مهربان من کو؟ هم قصه گوی شب ها هم داستان من کو؟ بیماری از فراقش درد مرا فزون کرد گاهی ز آه گویم شیرین زبان من کو؟ از هجر دیدگانش چشمم به در سیه شد حالی به یأس گویم آن دیدگان من کو؟ آشفته خاطرم کرد پس آخرین نگاهش تاب و توان من رفت دُرّ گران من کو فصل خزان چو بگذشت دل شاد شد بهار است هم در بهار گفتم عنبر فشان من کو؟ از خانه ی دل من شمس امید رفته است ای نازنین بگوپس آن آسمان من کو؟ همراه غنچه بودم دربوستان مستی ای بلبلان بگویید پس دل ستان من کو؟ سرو جوان من رفت از چشمه آب آرد آب روان نیاورد، سرو جوان من کو؟ سرو جوان من کو؟ شیرین زبان من کو؟ شرح زبان من کو؟ صحن بیان من کو؟ ای کاش او بیاید ایوب سوی قلبم من هم دگر نگویم نامهربان من کو شاعر: ایوب_طهمزی
دیدگاه ها