true

ویژه های خبری

true
    امروز پنج شنبه ۴ تیر ۱۴۰۵

 

متن ادبی/ *شب را دوست دارم*

چون نور از شرق می آیی و چون نور از غرب می روی… فضای خالی از بودنت را تو حس میکنی…؟ ایستاده در کنار جهان به خود مشغول نشو چون نور از شرق و غرب می آیی و می روی و می دانی که نمیمانی… از چشمی پایت به این زمان گیر میکند در خود و از آوایی دلت به این مکان اسیر میشود در خود و گمان میبری که به آن تعلق گرفته ای و نمیدانی در خود گرفتار گشته ای از هوس… هوس را هیچ می فهمی تو آیا تفاوتش را با عشق…؟ میدانی منتهای جهالت هوس نهفته است و انتهای عقل عشق در انتظار نشسته…؟ این را بار ها شاید شنیده باشی و فراموش کرده ای… کدام را؟ خیال، از چشمی اسیر گشته ای به عشق که سجده از قبله را به او جهت داده ای… خیال تو دلکش ترین ترانه ی ستارگان در افق دوست داشتن است و من بارها اعتراف کرده ام که این قلب بنام تو آغاز میکند و بیاد تو نوای بودن می سراید و افسوس که بارها تو فراموش کرده ای… بارها و بارها این نور از شرق می آید و من بنام تو شکر میگویم و بارها و بارها از غرب نور می رود و من بنام تو سلام گفته ام… شب را دوست دارم… تو را به خاطرم بیشتر گره میزند… خاطرت را به خاطرم گره میزنی؟

نویسنده: امید

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


ajax-loader