| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « خرداد | ||||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | ||
- ۲۷ مرداد ۱۳۹۷ ساعت درج خبر:۴:۰۶
- بدون دیدگاه
به دار آویختم صدای مبهم تردید را به آوازی نیامده در تقدیر بالهای ملکوت خلسه شبانه ام را نشان تو کردم باز آمده بودی در خطوط نت های نا سروده ام به سر سپردن پاییز به دلهره اسب می چمد از رخ به انحنای تصور به زورقی که دوانده است روی صورتم از شوق به لحظه رها شدن از تو به ترجمان شراب مست می شوم از نو به این شکسته سکوت گمشده در بغض به التهاب دمادم باران که در عروج فاجعه بارید به آخرین نگاه و تمنا به خون که می جهد از رگ رگ هر دست به آن فروغ که در آیینه بندان غم فرو فتاد و دگر هیچ به این سکوت و سترون سپرده و تسلیم. در پیکر زلال تو شعری نهفته است که تپش تند قلبت را از سر انگشتان پرخونت نمایان می کند. و من به گاه و نا به گاه شعری سروده ام که پنجه کشیده آفتاب آن را نقش کرده است. اشکهایت را به روز مصلوب شدنم باران کن ساعت کوبه ای دوازده بار نواخت در انقطاع آیه و آیینه آنی که بی سرانجام دستهای تو طبل تهی انتظار آوای بی ترنم مرگ را سرود اینک ، توالی تاریک و روشنا در اضطراب لحظه تطهیر نام تو را بر تارک کتاب مقدس نوشته است در ربع پرده تسلیم انگشت مضراب فرو افتاد دست بسته شعری ام که زندان توأمان به قافیه نامکرر میم درنبشته است صبح ستوهیده نیامده است باز لبهای مراقبه را رازی نیست
دیدگاه ها