| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « خرداد | ||||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | ||
- ۲۰ خرداد ۱۳۹۷ ساعت درج خبر:۱۶:۵۳
- بدون دیدگاه
چندصدسال نور فاصله داشت ، مثل سیارهای جدا مانده توی ِتنهایی عمیقی که ، مانده در این زمینِ وامانده یا که شاید جزیرهای دور است ، دورِ جغرافیای انسانها دورتر از گذشتههای زمین ، زیرِ دردِ گذشته ها مانده یک مسافر که بَّره را می دید وسط جعبه های دربسته یک مسافر که زندگی می کرد ، پشتِ تنهاییِ رها مانده در جهانی به وسعت قدّش ، در جهانی به شکل چشمانش در جهانی که پشت لبخندش ، یک جهان حرف و محتوا مانده من ولی در سیاه چشمانش ، یک شب پر ستاره میدیدم یک ستاره که در جهان خودش بینِ کیهان و نور ، جا مانده توی یک جاده شکل آغوشت ، یک نفر از درخت بالا رفت مثل آن شب کنار چشمت که خنده از حد تخت بالا رفت شکل راهی به سمت بالا بود فصل ها زیر سایه اش رد شد دستها تا هوای شهریور ، زیر موهای لَخت بالا رفت جاده اما همیشه نافش را ، یک نفر می بُرید با رفتن یک نفر می بُرید با رفتن ، هر نفس بی تو سخت بالا رفت فصل پاییز هم اگر باشد ، تو درختی که سبز خواهد ماند سرزمین تو هرکسی باشد، از خوشی های بخت بالا رفت مرگ آنشب کنار او خوابید ، دردها را کشید بر رویش مرد خندید و چشم ها را بست ، با خیالی که تخت بالا رفت “کریم بهادر”
دیدگاه ها