| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « خرداد | ||||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | ||
- ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت درج خبر:۱۳:۲۴
- بدون دیدگاه
از تپانچه ی نگاهت شلیک که می شوم باد به لکنت می افتد و پاییز رقصِ فراموشی می گیرد در هیا هوی سطر می رقصم و کلمات زیر پایم خش خش می کنند درون سینه ام، شهری است پر از آدم های کاغذی با رویایی که ورق نمی خورد تا از حنجره ی قلم تو را صدا بزنم و کلماتم پرواز نمی کنند تا در گلوی تو تنیده شوم و شروع شعر در دستان صبح باشم فریادهای ذهنم عقابی ست از گلوی بریده ی باد تا قله ی قاف بال می زند و من در قلب آدم برفی قطره قطره می چکم روی عصر کاغذی صبر کن ، باران از سرانگشتانِ فریادم نمی بارد جاده اسم دختری است که لحظه لحظه فراموشی را به سینه ی باد سنجاق می کند صبر کن من لهجه ی عبورم کمی افسانه می خواهد تا آفتاب تعارف کند به جیب های پُر از شعرم در من کوچه ای است با گلدان های شکسته که گلوی خسته ی باد را به سرفه می اندازد برکه ی دستانم که می لرزد غم استتار می کند لا به لای ترک پاهام و آرام آرام بالا می خزد تا برسد به بارش چشمام روح خسته بغض می بافد به استخوان ها و جهان زیر پوستم گم می شود تو می رفتی ُ چنگ می انداخت سایه ام روی سینه ی دیوار تنهایی ام می وزید میان دستان درخت دارم پاک می شوم از حافظه ی پنجره و دانه های بغض هیچ پرنده ای را به لانه ام نمی آورد #عفت_صیادی
دیدگاه ها