| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « خرداد | ||||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | ||
- ۰۲ مرداد ۱۳۹۶ ساعت درج خبر:۱۰:۱۰
- بدون دیدگاه
متن ادبی برای تو مینویسم…برای تو که باورم نداری … مینویسم برای تو…برای تو که حرف هایم را احساسی زودگذر می پنداری… برای تو مینویسم ازتو برای تو… به چشمهایم نگاه کن که درخود خستگی هزارساله پنهان کرده و رنج نبودنی غریب را به دوش میکشد و از سالهای دور تااکنون به روبرو در روبرو به چشمان تو خیره گشته و در هزارسال آینده خود را خوشبخت میپندارد تنهاوتنهابه همین خاطر از لحظه های روبرو در اکنون روبرو بی واسطه به نرگس چشمانت… چشمانت… دوآیه ی نور… دو گل گیسو… دو لحظه ی عاشقانه ی خدا… دو بوسه ی یواشکی ازفرشته ی گونه… دو لبخند از درخت طوبی… دوحور سرگردان به دنبال یار… چشمانت… دو اکنون روبرو… ماندنم وبه چشمانت خیره گشتنم و جان برایت تسلیم کردنم و در جهان جاویدان ماندنم از مردنم بخاطر عشق تو …یا… سربزیر انداختنم از شرم داشتنم به دونرگس روبرو خیره نگشتنم و در دل آشوب افتادنم از ندیدن دو اکنون روبرو و حسرت به دل داشتنم و ماندنم به روبرو و ماندنم به پیش تو و تنها وتنها وتنها صدای نفس شنیدنت و صدای نفس شنیدنم از یک دلیل و از دلیل تو… ماندنم… حیاتم بدون دیدن دو اکنون… دواکنون روبرو… در روبرو داشتن ونداشتن درلحظه های برزخی… میخواهمت… دروغ نخوانی ام… فریب مپنداری ام… پلک بر دو بخت شوم میبندم حتی بدون دیدن چشمانت وتنها نفس کشیدنت… نفس کشیدنم… باتو بودن بدون دو اکنون یعنی نبودن درکنار تو بودن… و بودنت… بودنم
دو آیه/ نویسنده: محسن عابدی (امید)
دیدگاه ها