| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « خرداد | ||||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | ||
- ۲۳ تیر ۱۳۹۶ ساعت درج خبر:۷:۴۳
- بدون دیدگاه
بـه هوای گـرم ریخته میشود…
نَفَس پیرزنی که سینه اش را ازدود قلیان برازجانی پُـر کرده…
یادگاری هایش…
طعم دوری اش را در مَـنگــَکـــ حس نکرده باشد ، یا از بوی شرجی نفسش بند نیامده باشد و تنها نوای در گوشش هله مالی نباشد شک باید کرد…
افسوس پیاپی و بغضی که درون چشم هایش موج میزند…
تنها خلیج تحملش را دارد…
و خلیج…
آه او هم به ساحل درد که میرسد به خاطرش صـَرع میگیرد و دهانش کف آلود می شود…
زغال همیشه سرخ…
محمود احمدی را خیس می کند…
و زیر لب میگوید:
” ای تــُوونِ عشقِ توهِه منیژه… وُ ای قـِیلون بـِلای جونت…
تــَش بگیری که تـِشـُم زدی…”
و پیرزن، دوباره چاق می کند
دِل سُـختـه/نویسنده: محسن عابدی (امید)
دیدگاه ها