| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « خرداد | ||||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | ||
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۶ ساعت درج خبر:۶:۰۲
- بدون دیدگاه
دیوانه ترین شاعر این شهر منم که
دل در گرو عشق تو دیوانه نهادم بستم دل خود را به ضریح نگه تو شاید که بگیرم ز نگاه تو مرادم گر دور تو گردم بشوم حاجی و محرم یا کشته شوم بهر تو ، این است جهادم آخر من دیوانه نه تنها دل مسکین را در ره عشق تو و وصل تو بدادم من در پی دیدار تو ای ماه دل افروز جان و دل و دین در کف اخلاص نهادم ” دو ” ” ر ” ” می ” ” فا ” ” سل ” ” لا ” ” سی ” بر دولا چنگ دلم اینبار محکم میزنم وز فراق روی تو ، گه زیر و گه بم میزنم ” دو ” دو تار از موی تو سیم دوتارم میشود چون پریشان زلف تو ، مواج و در هم میزنم ” ر ” رشته ی جانم کنون پیوند با عشقت شده رشته های آرشه بر قلب پر غم میزنم ” می ” میرود تا آسمان فریادم از بیداد تو بیدل و بی همنفس فریاد ماتم میزنم ” فا ” فایزانه در نبودت شروه ها سر میدهم بر سر گیسوی تو چنگی دمادم میزنم ” سل ” سلطه کردی بر وجودم با دو چشم ناز خود من ولی زل بر تو با چشمان پر نم میزنم ” لا ” لامروت هجر تو آتش زده بر جان من با دو چشم منتظر بر نار ، شبنم میزنم ” سی ” سیم دل شد پاره پاره از فراقت ماه من شوق وصلت گر که باشد دل به هر یم میزنم ساز سنتورم به مضراب تو عادت کرده ام تا نباشد پنجه ات آهنگ مبهم میزنم بی تو مهتاب شبم تار و دلم تاریک است غم و اندوه فراق تو به من نزدیک است بی تو ماه شب و روشنگر شبهای غزل دل اسیر است به بانگ غم و ناقوس اجل بی تو و نور رخت روز و شبم تار شده دل گرفتار غم و غصه و ازار شده ابراهیم ذولفقاری انجمن شعر و ادب دشتگان
دیدگاه ها