| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « دی | اسفند » | |||||
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | |
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت درج خبر:۲۲:۲۶
- بدون دیدگاه

چلچراغ
بی چلچراغ چشمت گم می شود مسیرم
بانو تفقدی کن در بند تو اسیرم
از حد گذشت دوری بگداختم صبوری
روزی بیا حصوری تا از غمت نمیرم
تا لب گشوده داری خامش شود قناری
ای غنچه ی بهاری وی یار بی نظیرم
بگذار پا چو یک زن در قالب دل من
تا عین خوی بیژن عشقت کند دلیرم
یک بحر اشکِ شورم ویران شده غرورم
تا از تو دور دورم غرق غم و نفیرم
خشکیده روی کشور از ناله دیده ها تر
گلهای دشت پر پر در پشت آبگیرم
دژ را گشوده سهراب مخلوق گشته بی تاب
انگار گشته نایاب شمشیر زن هجیرم
ای روی تو چو شمشاد وی حور وش پریزاد
زین آه و داد و بیداد بنمای دستگیرم
عنقای کوه قافی اما جدا ز کافی
دور که در طوافی مه پاره ی منیرم
خال لب
گفتم غمت نشسته در کُنج خانه ی دل
گفتا که بار ما را باید بری به منزل
گفتم وصالت ای مه ،آیا شود نصیبم
گفتا خموش جانا کاین کار هست مشکل
گفتم نمی فروشی خال لبت نگارا
گفتا نشسته جز تو صد مشتری مقابل
گفتم ز ماهرویان گاهی وفا ندیدم
گفتا ز خوبرویان کم پرس از دلائل
گفتم که در غم تو جانم به لب رسیده
گفتا که ناله ات را پنهان کن از محافل
گفتم که صبر تاکی ،کشتم غم فراقت
گفتا خموش کافی چون نیستی تو قابل
کافی رودفاریابی
دیدگاه ها