true

ویژه های خبری

true
    امروز پنج شنبه ۴ تیر ۱۴۰۵

گریه نکن بانو کمی روشن در فکرم بریز و این قافیه را جای دندان افتاده ات ردیف تاتو کن بالای چشمت از بس شعر خوانده ای دندان هایت سیاه شده اند در فاصله ی این دو پک سیگار کمی کودن در حسم بریز فیل°صفهای مدید در صف ارز ارزاق تو کافکا را به کافه متهم می کنی مهتابی از شعورت می ریزد آزادی را با دماغ بالا می کشی می شود کارناوالی از حرف کارناوالی از گنده گفت تنها ترسوی این هالوین سایه ای که از کدوی خودش می ترسد.     نفس نفس می زنم عراق از سر و رویم می ریزد صدام با چکمه و برنو پشت سینه هایت سنگر گرفته زره به زره ترد بوسه می شکند پک به پک در قلیان لبت در هور این دو چشم تیره° عمیق تناور تن اسطوره‌ای عشق لرزش کوچکی از بندر رقصان کمرت این تیره° مردمک کور° ذغال اجاق سال ها چشم انتظاری لب گشایی تو و این توتیا تبار هفت پشت عاشق من که به چشم می کشی، جهان خط و نشانم می کشد.     حمیرا بخوان به نام چشم هایت در رسالت دوباره ی زیبایی تا زمان لنگ بزند زمین سکندری دست در آستین درخت ها کن در باغ و بهار پنهان پیراهنت در اردوی بهشت سرودی دیگر باره ساز کن بخوان به نام دختران سر در بند دختران رنگی نقش های هزار لای این قالی ها چشم به راه بخته های ناشکفته در سرزمین آفتاب و نفت حمیرا آنقدر در حسرت عاشقانه ای بی غم سوخته ام که تور عروسی تو ناخودآگاه تیره می شود و لبانت رنگ التماس کودکان چهار راههای کار و تکدی خون مرا لاک کن زیور ناخن های عاریه ات تن که می فروشی می دانم هم خوابه هایت همه تصوری از منند حمیرا می خواهم آخر این شعر گریه کنم آنقدر که لوت جوانه بزند در خلیج “فارس مرده ی” چشمانم. بهمن مهرابی

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


ajax-loader