true

ویژه های خبری

true
    امروز پنج شنبه ۴ تیر ۱۴۰۵

آب

همیشه در گمانم آب این رود سرابی از تو و فرهاد می بود به زیر بوته ای چون لانه کردم ! دلم از دست تو یک دم بیاسود!

مسافر

به دنبال مسافر ناله می کرد میان هق هقش می گفت:ای مرد ! خبری داری که مجنون خفته در خاک؟ بیا مردی بکن با درد برگرد  

قفس

پریدن از قفس انگار سخت است ! شبی در خانه اغیار سخت است تمام لحظه هایم رفت تاراج گره دیدن به زلف یار سخت است

گمانم

گمانم در مسیر این خیابان به زیر آن درخت زرد و بی جان میان آخرین حرف دوبیتی زنی تنها نشسته لخت و گریان.  

تبر

تبر آمد درختان زرد گشتند اسیر هجمه های درد گشتند به روی شانه های زخمی دشت بدنبال ظهور مرد گشتند

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


ajax-loader