true

ویژه های خبری

true
    امروز پنج شنبه ۴ تیر ۱۴۰۵

  پس از یک‌عمر محنتهای دوری ندارم از سر کویت عبوری بگو با درد هجرانت چه سازم بگو تا کی کنم جانا صبوری ++++++++++++++++++++++   نمیدانم چه با من کرده تقدیر که در عین جوانی گشته ام پیر من عاشق به شیرینی ز ارمن شدم فرهاد وش از این جهان سیر +++++++++++++++++++++++++   پری رویی ز دست من پریده که درد دوریش بر من رسیده تمام عمر من بیهوده طی شد چو‌ فرهادی که شیرینش ندیده ++++++++++++++++++++++     جوانی را فنا کردم به کویش بیابانها نمودم طی به سویش که شاید داغِ دل مرهم گذارد ولی در خاک بردم آرزویــش ++++++++++++++++++++++ همی دانم که دردش را دوا نیست واین سوزش بجان را انتها نیست تو میدانی که دنیا اینچنین است همین تنها نصیب جان ما نیست ++++++++++++++++++++++++     نسیم آورده بویت بر مشامم شود شیرین ز دیدار تو کامم ز  یار  با وفا  دارم   تمنا که گاهی بر زبان آری تو نامم ++++++++++++++++++++++       به کُشتن داده ام خودرابه صَدتیر مثال  آهویی  زَخمی  به  نَخجیر چرا  دیگر  به  ما  میلی  نداری که  ما تشنه لبیم و تو زِ ما سیر   شاعر: فرهاد قائدے

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


ajax-loader