| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « اسفند | اردیبهشت » | |||||
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | |
- ۲۵ فروردین ۱۳۹۸ ساعت درج خبر:۹:۲۶
- بدون دیدگاه

بی نهایت

می برد تو را به آرامش و اضطراب…
نور و تاریکی یکیست…
گهی نیاز از ترس گهی تمنای سکوت از دوری خورشید…
چشمانت را ببندو بشنو آهنگ دلنواز تاریکی آسمان در چشمک زدن های ستارگان و پچ پچ شهاب سنگ ها و مهتاب که برصندلی حیا نشسته و پنهان میکندازشرم تلالو انوار دلکش خود را…
ببند دودریچه ی نور را بر فهم ذهن خود تا رها شوی از تعلقات آرام آرام و ببینی جوشش آگاهی را در سینه آرام آرام…
آری آری ترس می آید به پیشواز تو تند تند اما تو صبر کن چون صابران مدام مدام…
چشمانت را ببند و بگیر دستان یار را در انتهای آن مسیری که پس از تپش های تندتند قلب هایتان بوسه ی ایمان و صدای آهنگین خداوند به انتظارتان نشسته…
باز کن این دوبال را بدور باریکه ی گیتی و ناز هارا ببین در رقص کائنات از عشق تو به او و خود را بسپار به تاریکی های شبانه که نورش در چشمان بسته ی تو طلوع میکند…
رهاشو…
رهاشو از نور…
از تاریکی…
از ترس و از ایمان…
زنجیر های این جهان بسیارند بسیار و تو گر هنرمندی نشان بده قدرت رقص خود را در پیچ و تاب پیچک خود در این عالم و بالارفتن پاها از زمین و پریدن ها و پریدن های خود عشوه کنان از این زمین…
نشان بده که تو آسمانی هستی و به این سرزمین وابسته نیستی…
نشان بده که این درد لذت بخشی که سراسر وجودم را فرا گرفته و قلبم را میسوزاند از چنگ عشق سرشار از ایمان توست مهربان…
نشان بده که میتوانی یک دم مرا رهاکنی و همان دم به آتش کشی این وجود حقیر را و دهی مدال افتخار فنا شدن در خود را تا ابد…
تا انتها…
دیدگاه ها