true

ویژه های خبری

true
    امروز پنج شنبه ۴ تیر ۱۴۰۵

متن ادبی ابریشم سیاه شب روی شانه ی زمان می آید بسوی زمین باکفشی از جنس برف… می آید برای گذر از فصل خزان… می آید تا ورود به سردترین فصل را نوید بخشد باشبی که میگوید دربلندی اش هرچه باشد سرانجامش پایان است و به این دلیل شاد باشید که غصه سرانجامی ندارد جز تلخی در زمان… و گفت بعد از تلخی و سختی گشایش و شادی می آید… می آید از پس این شبها روزهای گرم و خوب… آه… پای سفره ی پیرمرد این حرفهاچه شیرین مینمود اما نه به شیرینی دوانار به هم چسبیده… نه به شیرینی هندوانه ای روی خط تیز خواستن و نه… نه به شیرینی رقص دوبال سرخ مرغ عشق… آه…شاید میدانست که پرواز از این نشست و برخاست دو موج از خط قرمز خورشیدوماه درآسمان پدید می آید و لیک بروی خودش نمی آورد تا بما بگوید برخیزیدو بروید به گل های پیچک تنتان کمی آب بریزید از بودن… کمی اشک از شوق… کمی ترانه ی لبخندو نوازش از حنجره ی دستان لخت به گردن عریان… کمی نفس کشیدن… آه آری آری همین است…. بوسه…

بوسه یلدا/ محسن عابدی (امید)

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


ajax-loader