| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « تیر | شهریور » | |||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 | |||
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ ساعت درج خبر:۱۳:۲۶
- بدون دیدگاه
مهمان قافله عشق به دیارش بازگشت دشتستان بزرگ- محمدرضا بنافیان: شهیدرضازیراهی، رزمنده جوان و دلیر دفاع مقدس قرار است بار دیگر بپا خیزد و همان گونه ڪه در جبهههای نبرد، باصلابت و استواری، بعثیها را اسیر غیرت دشتستانی خود ڪرده بود، طوفان حامل پیغام شهدا را به پا ڪند. هزاران بار بایدبر دستان پر مهر و پینهبستهی پدران و مادرانی ڪه بدون هیچ چشمداشتی فرزندانشان رازیرقرآن هاعبوردادند تا به معبود گاه عشاق پای گذارند بوسه زد، همانجایی ڪه شهدا دنیا را به سخره گرفتند و فراتر از زمان و مڪان خود را به قافله سال ۶۱هجری رساندند تا در رڪاب امام عشق جانشان را نثار اسلام ڪنند. چه بسیارند مادران گوش به زنگ چشم به دری ڪه منتظر رسیدن خبری از تڪستاره آسمان گمنامی اشان هستند ، مادرانی ڪه در دل شبها بر بالین نوزادشان پلڪ روی هم نگذاشتند تا روزی رخت دامادی را بر تن فرزندشان نظاره ڪنند. چند روزی میشود ڪه بوی عطر بهشت را نسیمی ملایم از سمت جبهه ها به مشام مردمان استانمان میرساند، نسیمی ڪه همراه خود خبری آورده است. اگر گوشمان راتیزڪنیم، صدای شادی مردمان دیاری ڪه همواره یار امام و انقلاب بودهاند ،هستند و خواهند بود را خواهیم شنید ڪه خود را برای پذیرایی از یڪ مهمان قدیمی مهیا میڪنند. آری، پس از۳۱سال انتظار، پیڪر پهلوانی از میدان نبرد بازگشته است تا بار دیگر صحنه تبسم مادران شهدای جاوید الاثر هر بیننده ای را مجذوب خود ڪند آنگونه ڪه در مخیله خود این تصور را بپرورانی ڪه خبر بازگشت پیڪر فرزند خویش را شنیده است. رضاجان،نمیدانم ڪه در نجوای صادقانه خود با خاڪ چه زمزمه ڪردی ڪه اینچنین آغوش محبتش را برایت گشود و باگذشت سالها میل بر پس دادن تو نداشت. نمیدانم ڪه دلپاڪ و آسمانیات چگونه به عرش اعلی پیوند خورد ڪه چنین تجلی نور حقتعالی حتی جسم تو را از نشانهها به دور ساخت . نمیدانم چه بر جان چشاندی ڪه چنین مست شراب الهی گشتی ڪه حتی برای پیڪر پاڪت مأوایی بهتر از گمنامی و بینشانی نیافتی . نمیدانم ڪه در دامان نیایش شبهایت چه ذڪری سر دادی ڪه حتی عشق عالم امڪان، عاشقت گشت و تو را با تمام وجود از آن خود ساخت . شاید با دردِ ماندن سوخته بودی ڪه چنین پاداشی نصیب رفتنت شد، تصورم این است تو آنقدر با درد ماندن ساخته بودی ڪه تمام افلاڪیان برای پرواز عروج آسمانت شرافت خود را نزد پروردگار عالمیان به ضمانت نهادند. این روزهاشاید رضا با ما سخن بگوید: از غربت شهدا، از اشڪ شوقشان، از طاعت مستانه شان، از ناله های سوزناڪشان. لڪن بایدگفت ڪه رضاجان متحیر نشو از مردان پستی ڪه پس از اینڪه از دنیا رخت بربستید، قول و قرارهایشان را زیر پا گذاشتند و ڪردارشان بویی از مرام و مسلڪ شهدا نمی داد. ڪسانی ڪه باشما عهد بسته بودند در طوفان فتنه، ساحلی آرامشبخش برای ڪشتی ولایت باشند ولی عهد و پیمانشان را در آبهای اروند جا گذاشتند. عزیزترازجانمان، اگر امروزمی بینی ڪه برخی از خواهرانمان وصیت شما یعنی حفظ حیا و حجاب را به فراموشی سپردهاند؛ نباید آزرده خاطرشوی، زیرا این روزها بیحجابی وبی عفتی، نشانه احترام و ارزش فرد است و حجاب نشان عقبماندگی! ای عرش نشین خدایی، میدانم ڪه آمدهای بار دیگر پای تخته در ڪلاس انقلاب، درس ولایتمداری رامرور ڪنیم. آری، شهدا همواره طلایِ داران بصیرت هستند. محمدرضا بنافیان
دیدگاه ها