| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « مهر | آذر » | |||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | |||
- ۱۶ آبان ۱۳۹۶ ساعت درج خبر:۱۴:۰۴
- بدون دیدگاه
دیوانه که می شوم زمین را پوست می گیرم تا پُشت پِلک پنجره پروانه بشوند پیله ها ماهی های حوض ُ از فکر خودکُشی بیرون بیایند و نقش قالی دردهایش را زیر پادری کند تار و پودش برقص در بیایند دنیا بخندد قاه قاه و گل ها برویند روی سایه ام آن سوی پنجره ها می خواهم بِچرخم به دور خودم تا وقتی زمین لرزید شَک کنم به آینه به نسیم به رعد و برق که چشم می بندد و با گلوله ای برگ کاهی دفترم را نشانه می رود واژه ها نیمه سوخته به آب می زنند و من هنوز می چرخم واژه ای در گلویم خشک می شود و نفسم می ماند لای پرده ی تقدیر انگشتم الفبای جدایی را آرام می کشد روی نقشی که درقلب ثانیه می تپد ُ و لال می شود انگشتان باران ُ در فصل تو جوانه می زنم و بعد برگی زرد از دست پاییز می افتم موهای باد وحشی تازیانه می شود بر تن عریان درخت در انتظار چیدن سیب، غرق می شوم میان برگ ریزان زرد و ریشه های درد بالا می روند از ساقه های لاغر روز ملودی عشق لا به لای خش خش پاییز گم می شود تنهایی جغد پیری است ُ نشسته در چشمانم شب می پیچد در کوچه های وهم آلود و باد خاکسترش را از لای انگشتانم به پای درختان می ریزد تاک ها زمزمه می کنند تاریخ تلخ تنهایی را و با انگشتان جادویی تمام جسد های اتو کرده را روی شانه های باد تشییع می کنند عفت_ صیادی ☀ انجمن شعر و ادب دشتگان ☀
دیدگاه ها