| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « اردیبهشت | تیر » | |||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | |||
| 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
| 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
| 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
| 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | |
- ۲۵ خرداد ۱۳۹۷ ساعت درج خبر:۱۷:۰۸
- بدون دیدگاه
دوستت دارم ….. دوستت دارم نه برای زنانگیت ونه برای بوسه هایت که جان آدمی را صیقل میدهد بخاطر رنجهای سیاهی در بی باوری دیاری که شکستن شیشه هایش بی صداست وآسمانش در بی حرمتی عشق شهید میشود دوستت دارم . قدغن …. خواندن و گفتن از عشق قدغن این را پیرمردی میگفت دوره گرد که شانه هایش از نقش تازیانه برآماسیده بود وبه دستانش صلیبی به دو نیم شده سرگردان بدنبال جهانی پراز فریاد میگشت در کوچه ایی بن بست انتحار عمومی ……….. انتحار عمومی نزدیک است واپسین سنگ دستانت را شلیک کن به انسوی فرات آنجا که هنوز هم صدای تکه شدن سکوت خیابانها را در خود فرو میبلعد انتحار عمومی نزدیک است وزنی سرمه کشیده بازخمی از خاکستر تاریخ همخوابگی اش را خمیازه میکشد در بامدادی به رنگ مرگ وطنابی از آخرین بوسه که میخکهای خوش بوی گردنش را در سرمه دان تنهایش پنهان میکند انتحار عمومی نزدیک است گاهی که دلم میگیرد …. گاهی که دلم میگیرد هوای انارستان میکنم آنجا که سهراب بوسه هایش را پای درختان بلند سپیدار کاشته بود گاهی که دلم میگیرد چشمانم را در جذام خانه تبریز جا میگذارم آنجا که فروغ درد را عاشق شد گاهی که دلم میگیرد …. در هوای تازه شاملو قدم میزنم تا خیابانهای ترک خورده از زخم روزگار شعری شوند برای آیدا که در آیینه عشق مرثیه زخمهایش را زندگی میکند گاهی که دلم میگیرد … شاعر میشوم تا در سکوت مرگ آدینه در سوگ آب مرثیه خورشید را به ماهیان سیاه کوچکی هدیه کنم که هنوز سرگردان در لابلای موجهای گیج ارس آواز میخوانند گاهی که دلم میگیرد ایرج بهرام نژاد
دیدگاه ها