| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « دی | اسفند » | |||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | ||||
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۶ ساعت درج خبر:۵:۱۹
- بدون دیدگاه
تو کدام آجر این دیواری؟ وقتی انتظار روی زانوانم می نشیند و روز در مردمک چشمانم غروب می کند. کنج دیوار را بنگر و بگو کدام آجر این دیوارم که نمی رسم به نور وقتی خورشید از پیراهن تو طلوع کرده است تو از کدام نیمه ی من برخاستی که هیچ پرنده ای در چشمانم آواز نمی خواند و هیچ بارانی گونه هایم را تَر نمی کند کلید را در قفل چشمانم بچرخان اینجا صدایم حنجره ی باد را به ارتعاش درنمی آورد دیوارها در آغوش هم نمی میرند و ماهی ها در آب نفس نمی کشند می خواهم از خودم بگریزم گیسوان تو چتری گشوده اند لابه لای نفس های باران تا نسیم دست باغچه را دور گردنم حلقه کند و پروانه ها از شانه ام، تا ماه سفر کنند و قتی گیتی در تسخیر نگاهم می رقصد دستانم در ازدحام تنهایی گم می شوند سایه ها ایستاده می میرند و نوار قلب زمین خطی کشیده می شود، کوک کن نبض جهان را به تمام عقربه های بی نشان شعرم از دریچه ی بسته هبوط می کند لهجه ی چشمان تو آوار می کرد دلم را وقتی می تپید پشت قاب شیشه ای و نبض دیوار نفس شبم را می ربود! بادهای ولگرد در آستین افکارم می پیچند و نیمه ی دیوانه ام لنگر می کشد به نقطه ای میان جزایر جن ها تا کِل بکشد در امتداد نگاهت، غروبم میان پچ پچ نخل ها عفت صیادی
دیدگاه ها