true

ویژه های خبری

true
    امروز پنج شنبه ۴ تیر ۱۴۰۵

IMG-20180211-WA0014شب با قایق از ساحل صبح از ساحل با قایق با خودمان و چندتای دیگر با خودشان و هرکس با دیگرانِ در خودش دور می شویم دور آنقدر که هیچ چیز نزدیک نباشد بعد می چرخیم دورِ خودمان دورِ دورمان آنقدر که روده ها را و خودمان را بعد دیگرانِ در خودمان را آرزوهایمان را دلخوشی هایمان را و بعد خاطره هایمان را آنقدر بالا بیاوریم که از جهان خالی شویم از یاد خالی شویم و بعد گم شویم همه از هم  گم می شویم در قایق و فکر کردن به خانه را گم می کنیم بعد به افق نگاه می کنیم که گیج شده است خورشید گیج گیج و کشتی های گیجی که یکی یکی محو می شوند   آدم را که به حوا بافتم سیبی گاز زدم و استخوان ها را شمردم درست طبق آمار در صندوقی کردم و سیب گاز زده را گازی دیگر داخل سلطنت پرندگان شدم و شکل قدیم درخت را گذشتم سایه ها و صداها را دویدم به رود سبدی که بر آب می رفت کودکی من بود راندم به جایی که هنوز خون می چکید از ناف و خدای خواب های ظهر داشت تو را می آفرید کار از کمرگاه گذشته بود نشستم و چند دقیقه به حال خودم مُردم از تمام سمتها باد می وزید و کسی نبود مرا بیامرزد پس مغزهای متلاشی شده را با پا- بعد ته سیب را کنار خودم چال کردم   باید بیابان به سرت زده باشد که در مصاحبتِ خودت و لکنتی مدام هر روز کشیده شوی پای یک چاه باید تمام تنت را زخمی جویده باشد که پایت سست بشود و با صدایی سرد و گزنده و عمود بیافتی ته چاه جیغ بکشد رد چنگهات روی دیوار بعد صدای خرده شیشههای تنت و چق چق دندان موشها   فردا که می رسی به همان چاه دست ببری و جسدت را بالا بکشی بعد جمجمه را بتکانی و زوزه بکشد استخوان هات درد بدود تا کودکیت و همچنان میخکوب جسدت باشی حسی سرد بپیچد دور پاهات بعد سرگیجهای عجیب و قفل شدن دندانهات صدایی سرد و گزنده و عمود بیاندازدت ته چاه خوردن سر به یک چیز سخت بعد جان کندن و چق چق دندان موشها باید بیابان به سرت زده باشد   بال می تکانم در شلوغ های تو که از شاخهای در پنهان بچینمت به منقار پیش از آنکه در حالات جادو غروب کنی   حسین باقری

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


ajax-loader