true

ویژه های خبری

true
    امروز پنج شنبه ۴ تیر ۱۴۰۵

IMG-20171107-WA0008 خورشید شبانه تا سحر می رقصد با عِطر اذان و با قمر می رقصد ناگاه صدایِ صبح پیچیدبه گوش دیدند خداست پشت در میرقصد   از حسرتِ این فاصله ها لبریزیم با یادِ گذشته ها بهم می ریزیم بعد ازتو من وتمام این خاطره ها فانوس به دستِ کوچه ی پاییزیم   گفتارِ تو را همیشه باور می کرد با حضّرت  جبریل  برابر  می کرد آدم، تویی و ما همگی  ابلیسیم باید که خدا  تو را پیمبر می کرد   در سینه ی خاک زندگی باید کرد از دانــه به تاک زندگی باید کرد وقتی که شقایق از زمین می روید با فطـــرت پاک زندگی باید کرد   ذکرِ همه افکار جهان ادریس است صدکعبه درونِ ذهن ما تلبیس است ای معنی وجدان زمان ! باور کن در خلوت ما هزار و یک ابلیس است   ای دل به تماشایِ شب و ماه برو تا خـــــوابِ غریبانه یـک چاه برو بی عشق،تمام کوچه ها بن بستند دنبالِ جنــون به هر طرف راه برو   یک کوچه ی بن بست و هوایی مُبهم یک باورِ خامـــــوش و صدایی مُبهم با مرگ هوا ، مرگ صدا، مرگ یقین! بر  دار کشیــده شد “خدایی” مُبهم   وحیـد_رضایی ☀ انجمن شعر و ادب دشتگان ☀

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


ajax-loader