true

ویژه های خبری

true
    امروز پنج شنبه ۴ تیر ۱۴۰۵

بخت پریشان محتاج تر از من چه کنم کس به جهان نیست با غم چه کنم حیف که اینجا به نهان نیست محروم شدم از همه ی خوبی دنیا مسکین شدنم دوست به فریاد و فغان نیست تنها شده ام سخت و لیکن که صبورم محنت کش دورانم و افسوس عیان نیست یک لحظه گذر کن به من ای بخت پریشان در این دل ما رونق و گرمی که چنان نیست هرکس برسد طعنه زند بر دل زارم بیچاره دلم، طاقت او را به بیان نیست ای کاش رسد مرگ و کمی دل شود آرام من مرده ام و مرگ چه گویم به زمان نیست بی تاب شده ست قلب صبورم ز صبوری گر عمر به پایان برسد جان به زیان نیست یک قوم زنند طعنه که بیچاره “غریب” است در کوی رفیقان چه کنم دوست میان نیست باز باران باز باران ، بی ترانه با دوصد شور و بهانه میزند بر بام قلبم یادم آرد روزگاران در دل شهر و بهاران کودکی بودم چه زیبا در دل آن خستگی ها میزدم در کوه و صحرا میزدم از بچگی ها کوه به کوه من رفته بودم از سر دلبستگی ها اشک در جانم نهان بود خنده بر لب پاسبان بود کو کجا رفت آن خوشی ها آن تمام سرخوشی ها خسته ام از جور دنیا اشک ریزم من ز اینجا زیر باران من غمینم در بهاران شرمگینم باز باران ، بی ترانه..‌ محمد عمرانی برازجانی

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


ajax-loader