| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « خرداد | مرداد » | |||||
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
| 30 | 31 | |||||
- ۰۸ تیر ۱۳۹۷ ساعت درج خبر:۸:۱۵
- بدون دیدگاه
دلت نگیرد اگر، با تو تند صحبت کرد تو را به طورِ وقیحانه ای شِماتت کرد! دروغ گفت و هزاران کنایه زد، بی شرم وَ بر ادامه ی این لُودگی، سماجت کرد زبانِ مغلطه را خوبِ خوب می دانست بدونِ حجّت و مدرک تو را قضاوت کرد دلت نگیرد از او که نداشت تربیت و به گفتن کلماتِ قبیح عادت کرد دهان گشود و در آن لحظه، چشم ها را بست وَ بی حیا ، به حریم دلت اهانت کرد بدان که نیست به دستش زِمام گفتارش از آن جهت ، به تو در خلوتت جسارت کرد! خودم ، نخواسته اَم از عَدَم جدا بشوم به روی این کُره، [ساکندر ابتدا] بشوم مرا بدونِ رضایت وجود بخشیدند که پشتِ هم به تبِ سرد مبتلا بشوم کسی شبیهِ خودم هم، نیافتم هرگز که با پدیده ی [دل بستن] آشنا بشوم چنان مسیح ، مجرّد به لا مکان نَروم یکی نباشم و بی آینه ، دو تا بشوم! مرا به «کُنْ فَیَکونی»… حیات دادند و سبب شدند که با جمله ای⇧، فنا بشوم بدون این که بخواهم، به خانه ای ابدی توسّطِ مَلَک المَوت، جا به جا بشوم… دلم ، نخواه که آرامشم دهم با قرص نگو بَنا شده پا سوزِ اِگزما بشوم! قرص های آرامبخش، گاهی فرد را دچار حسّاسیّت می کنند. نسل افسرده ی من از “دهه ی شصت” بگو از همان در که به روی تو، خدا بست بگو حقّ تو حسرت و درماندگی و عقده نبود از خوشی هات که رفت، آن همه از دست بگو نسل سَر خورده ی من، جات بلندی ها بود از دلیلی که سبب شد بشوی پَست، بگو آب اَز آب تکان خورد، شکستند تو را؟ نه!! فقط از چِه خبر دار نشد شست، بگو به فنا رفتی و مسؤولیَتش را هرگز نپذیرفت کسی، از “ملخک جَست!” بگو نسل آفت زده و چشم به راهِ دهه شصت از شرابی که نکرده ست تو را مست بگو… سر درد های مزمنِ تو ناشی از غم است در شعر هات عنصرِ سَر زندگی کم است از بغض و آه پُر شده ای طیّ سالها رنجیدنت از آن همه نکبت مُسَلّم است دلخسته از نگاهِ هزاران غریبه ای تنها خودِ تو ، با تو در این شهر مَحرَم است در ترس غوطه می خوری و غرق می شوی با آن که امنیت، به یقین حقّ آدم است نفرین شده تمامِ زمین در زمان تو شانست نبود خوب و دعایَت مُرخّم است! رگبار بسته غم، همه را تند و گاه کُند آماجِ او به سمتِ تو امّا منظّم است زهرا موسی پور فومنی
دیدگاه ها