true

ویژه های خبری

true
    امروز پنج شنبه ۴ تیر ۱۴۰۵

صدا را در دل  بی کینه بستم نفسها را درون سینه بستم تو را توی خیال آوردم و بعد دو چشمم را در این آیینه بستم   بزن ساز و مانند باران ببار چو پروانه بر شاخساران ببار دلم را قناری کن از معجزه چو اشک دل سوگواران ببار   عاقبت یک روز در وصف تو عاشق می شوم در شکار لحظه ها محو حقایق می شوم می تپد اسب سپید آرزوی سینه ام می دوم تا بی کران ها صبح صادق می شوم   نفسم بسته به رگبار صدایی می رفت دختر گم شده با سوز ونوایی می رفت سایه افتاد به هق هق زدنی بر دیوار تکه ابری که در آغوش هوایی می رفت   خط خطی کردم تو را در تار و پود زندگی برگ زردی شد رفیقم در سرود زندگی باد وحشی می زند با تازیانه بر رگم تا ببینی بر لبم رنگ کبود زندگی   بر شانه ی باد فال می زد نفسم در باغ خیال خال می زد نفسم خورشید که از چشم تو تابیدن کرد با راز و نیاز بال می زد نفسم   در لهجه ی چشمان تو آواره ترینم بر آیه ی دستان تو دیوانه ترینم ای فلسفه ی عشق به پا خیز بباران چون دامن مستان تو پروانه ترینم   در برکه ی دستان تو من کهنه شرابم بر دایره افتاد که من خانه خرابم از روی لبم شعر به پرواز درآمد تا ساحل چشمان تو مستانه بخوابم عفت صیادی

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


ajax-loader