true

ویژه های خبری

true
    امروز جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵

IMG-20180613-WA0007لبت بی هیچ پروا دارد از انگور می‌گوید مخدّر‌های چشمت از “تل و وافور” می‌گوید لطافت از تن‌ات،از پوستت پیوسته میجوشد و از تفسیر قرآن و بهشت و حور می‌گوید دلت گنجینه‌ی مهر است،اما باز با این‌حال هر از گاهی به قلب خسته دارد زور می‌گوید! و موهایت اگر چه تیره چون شبهای تنهایی‌ست حدیث تازه‌ای از زندگی ، از نور می‌گوید صدای خنده‌هایت نُت به نُت، آرامش ِ محض‌است که از پایان ِ دوران ِ نی و سنتور می‌گوید در آغوشت بگیر این قاصدکهای مقفا را که از ناگفته‌های عاشق ِ مغرور می‌گوید کمی تعجیل کن ای عشق،دنیا رسم بد دارد که اخبار جدایی را به ما ناجور می‌گوید     کسی که از تو خدا آفرید،من بودم بجز تو هیچ‌کسی را ندید،من بودم تو بادبادک ِ آزاد در قباله‌ی باد و کودکی که پِی‌ات می‌دوید،من بودم کسی که بیشتر از خویش،دوستت می‌داشت و طعنه از خود ِ تو می‌شنید،من بودم تو مثل پنجره‌ای روو به آسمان بودی دری که باز به در می‌رسید،من بودم کسی که باغ ِ دلش را به پات می‌فرسود و انتظار ِ تو را می‌کشید،من بودم تو بودی و صف ِ انبوه ِ دوستدارانت رقیب ِ از همه جا نا امید،من بودم تمام شد غزل و باز هم نفهمیدی که آنچه روی ورق می‌چکید،من بودم     شکسته تقدیر و شکسته تدبیر و شکسته تصویرم! بغل بغل بغضم! نفس نفس مرگم! ولی نمیمیرم در این شب بی سر! شب ِ خودآشوبی بخواب در بغلم بخواب و باور کن که هیچ کس جز تو نکرده تعبیرم مرا ببر از خود، مرا ببر با خود، مرا ببر تا خود کسی نمیداند، تو هم نمیدانی، چقدر دلگیرم نه بخت یارم شد نه عشق هم‌رختم،نه شعر همسخنم ولی اگر باشی تمام دنیا را به سخره میگیرم رسالتم شعر و به دوستت دارم،به عشق معتقدم به شرع بی‌شرمان،به حکم سفسطه در مظان تکفیرم ! جهان ِ بعد از تو ، ستیز ِ زخم زبان ، چه میکند با من شکسته تصویر و شکسته تدبیر و شکسته تقدیرم!     شنیده‌ام که پر از گریه‌ای ، نمیباری شبیه من تو هم از زندگی‌ت بیزاری خیال پر زدنت هست و هست راه فرار ولی به خاطره‌ی میله‌ها، گرفتاری شنیده‌ام به تو گفتند :[ آی دیوانه چرا هنوز صبورانه دوستش داری؟ ] به آن جماعت ِ مفلوک ِ عشق‌نادیده صریح و ساده بگو: دوست دارمش آری اگر چه زنده شدن جبر زندگی بوده‌ست به دوست داشتن ِ او نبوده اجباری که عشق، حاصل یک عمر خوشه‌چینی ماست مباد خرمن ِ دل را به باد بسپاری ! شنیده‌ای که پس از تو به شعر چسبیدم تو هم شبیه خود من،به من بدهکاری   “عاشقانه”   بانو ! قرار ثانیه‌ها را به هم نریز موهات را ببند و فضا را به هم نریز بگذار در خیال خودم هی ببوسمت رویای عاشقانه‌ی ما را به هم نریز کمتر به فکر خط‌ ِ لب و چشم و سرمه باش آرایش قشنگ خدا را به هم نریز از کوچه‌ها که میگذری فکر خلق باش اعصاب شیخ و شاه و گدا را به هم نریز از شعر من بنوش و به رقص آی و مست شو اما ردیف و وزن و هجا را به هم نریز “امن یجیب” و “جاثیه” خواندم که آمدی لطفن بمان و راز دعا را به هم نریز میترسم این سکوت تو دیوانه‌ام کند موهات را نبند و فضا را به هم بریز !   #هخا_هاشمی

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


ajax-loader