| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « شهریور | آبان » | |||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 | |||
- ۱۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت درج خبر:۹:۰۶
- بدون دیدگاه
متن ادبی/ *شب را دوست دارم*
چون نور از شرق می آیی و چون نور از غرب می روی… فضای خالی از بودنت را تو حس میکنی…؟ ایستاده در کنار جهان به خود مشغول نشو چون نور از شرق و غرب می آیی و می روی و می دانی که نمیمانی… از چشمی پایت به این زمان گیر میکند در خود و از آوایی دلت به این مکان اسیر میشود در خود و گمان میبری که به آن تعلق گرفته ای و نمیدانی در خود گرفتار گشته ای از هوس… هوس را هیچ می فهمی تو آیا تفاوتش را با عشق…؟ میدانی منتهای جهالت هوس نهفته است و انتهای عقل عشق در انتظار نشسته…؟ این را بار ها شاید شنیده باشی و فراموش کرده ای… کدام را؟ خیال، از چشمی اسیر گشته ای به عشق که سجده از قبله را به او جهت داده ای… خیال تو دلکش ترین ترانه ی ستارگان در افق دوست داشتن است و من بارها اعتراف کرده ام که این قلب بنام تو آغاز میکند و بیاد تو نوای بودن می سراید و افسوس که بارها تو فراموش کرده ای… بارها و بارها این نور از شرق می آید و من بنام تو شکر میگویم و بارها و بارها از غرب نور می رود و من بنام تو سلام گفته ام… شب را دوست دارم… تو را به خاطرم بیشتر گره میزند… خاطرت را به خاطرم گره میزنی؟
دیدگاه ها