true

ویژه های خبری

true
    امروز پنج شنبه ۴ تیر ۱۴۰۵

از تپانچه ی نگاهت شلیک که می شوم باد به لکنت می افتد و پاییز رقصِ فراموشی می گیرد در هیا هوی سطر می رقصم و کلمات زیر پایم خش خش می کنند   درون سینه ام، شهری است پر از آدم های کاغذی با رویایی که ورق نمی خورد تا از حنجره ی قلم تو را صدا بزنم و  کلماتم پرواز نمی کنند تا  در گلوی تو تنیده شوم و شروع شعر در دستان صبح باشم   فریادهای ذهنم عقابی ست از گلوی بریده ی باد تا قله ی قاف بال می زند و من در قلب آدم برفی قطره قطره می چکم روی عصر کاغذی   صبر کن ، باران از سرانگشتانِ فریادم نمی بارد جاده اسم دختری است که لحظه لحظه فراموشی را به سینه ی باد سنجاق می کند صبر کن من لهجه ی عبورم کمی افسانه می خواهد تا آفتاب تعارف کند به جیب های پُر از شعرم   در من کوچه ای است با گلدان های شکسته که گلوی خسته ی باد را به سرفه می اندازد   برکه ی دستانم که می لرزد غم استتار می کند لا به لای ترک پاهام و آرام آرام بالا می خزد تا برسد به بارش چشمام   روح خسته بغض می بافد به استخوان ها و جهان زیر پوستم گم می شود   تو می رفتی ُ چنگ می انداخت سایه ام  روی سینه ی دیوار تنهایی ام می وزید میان دستان درخت دارم پاک می شوم از حافظه ی پنجره و دانه های بغض هیچ پرنده ای را به لانه ام نمی آورد   #عفت_صیادی

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


ajax-loader