| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
|---|---|---|---|---|---|---|
| « آذر | بهمن » | |||||
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
| 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
| 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
| 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
| 29 | 30 | |||||
- ۲۳ دی ۱۳۹۷ ساعت درج خبر:۱۰:۳۶
- بدون دیدگاه

متن ادبی/ حلقه وصال
قویتر …
می کشم …
تو را در آغوش در مزرعه ای پراز گندم و گلهای قاصدک آمده تا سینه برای خبر دادن هایی از خواستن،…
قویتر دستانم را حلقه میکنم میان ترکه ی انار وجود تو نزدیکتر و نزدیکتر تورا میکشم به پیش خود…
به پیش خود می آورم خاطره های آینده را به روبرو و میکشم تورا بروی بوم سطرهای سپید نقاشی،…
بودنت را قویتر آنگاه که پرنده ی مزرعه ی مرد کشاورز مارا بدیدو نوید عشق در دلش به جوش افتاد که میتواند عشقش را برساند به او که دیروز در کنار آفتابگردان ها به او نه گفته بودو پرکشیده بودو رفته بود…
این ماجرای لب هایت که روی خط هابیان میشود اززبان من، ثانیه های حقیقت است اززبان خدا در این انجمن که ما بدور هم گرد آمده ایم و او بدور ما حلقه زده است…
حلقه ای و حرفی و ثانیه ای و ذره ای و کهکشانی تاذره ای ازجزیی تاکلی همگی دو، خلق شده اند برای باهم و او تنها، تنهاست،…
تنها و تنهاترین اوست که دراین مسیر به ما گفته است نباشیم و نمیتوانیم جز آنکه قویتر به پیش کشیم سرمه ی عاطفه ها برای دیگری آری…
میخواهمت آری…
قویتر و قویتر روسری اش را سفت میکند تا باد گیسوان را باتندتند نفس کشیدن هایش به یغمانبرد ولیک نمیداند به یغمابرده است گیسوانش این جان را…
از دوردست…
دوالماس سرمه کشیده…
دوگلبرگ سرخ…
خدانوید آورده ببین چگونه نسیم میکشد حسرت…
میخوانمت قویتر ببر…
نویسنده: محسن عابدی (امید)
دیدگاه ها