true

ویژه های خبری

true
    امروز پنج شنبه ۴ تیر ۱۴۰۵

دلتنگت  که میشوم بی اختیار پنجره ها را بهم میکوبم . پرندهای  گرسنه ی لب طاقچه را پر میدهم. تاسراغی ازتوبرایم بیاورند. دلتنگت که میشوم شعرهایم راپاره میکنم، خودم را در اینه میشکنم وتو در شهر افکارت کدامین خیابان  را آسفالت نکرده ای. نمیدانم آنقدر میدانم که وقتی صدای کلید انداختنت رامیشنوم. گوشهایم کر میشود پلکهایم سنگین. دیگر آرام گرفته ام. دیگر بخواب رفته ام. چون وجودت قلبم را روشن میکند. ( فاطمه خزایی لیچارهای من دربلوغ )     دختر خاله ام مینا شعر می گوید گاه گاهی مثل سهراب دفتری دارد با غزل هایی به زلالی آب و خواستگارانی رنگارنگ پدرم می گوید: فاطو تو هم شعر بگو می گویم : پدرجان !! ترشی ، کیلو چند؟ می گوید: جاج نصراله، با آن موهای سفید دارد شاعر می شود! تو هم شاعر می شوی اگر…….!     در اعماق واژگان سر در گمم تلاطم با جست و خیزهای پر تکرار رهزن یه نیم نگاه من یک عالم حرف های نیم کردار کز کرده کنج خاطرات روزهای از دست رفته اکنون وقت تنگ است با کوله باری از حسرت و آرزوهای بر باد رفته فاطمه خزایی

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


ajax-loader